کد خبر: ۴۵۱۸۲۲
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۵ 02 July 2017

به گزارش تابناک کیش؛ چند نقطه ی خطرناک در روی زمین وجود دارد: شرق سوریه تا غرب عراق، یمن و تالارهای کنگره آمریکا!.
 
«جنگ جهانی سوم»، «جنگ ایران و اسراییل»، «جنگ ایران و اعراب»، «جنگ ایران و آمریکا» و... عناوینی است که این روزها در شبکه های اجتماعی و برخی رسانه ها با التهاب انتشار می یابد. ویژگی این تحلیل ها، هیجانی، غیر روشمند، غیر آماری بودن و عدم توجه به fact هاست که موجب سقم این تحلیل ها گشته است.
 
پاییز  95 بود که کتاب نظام های امنیتی خلیج فارس به قلم اینجانب چاپ شد و در صفحات فصل سوم که سوابق طرح های امنیتی بررسی گردید بخصوص در انتهای صفحه ی 108توضیح داده شد که بر اساس منشور اتحادیه عرب بر ضرورت ایجاد یک نظام امنیتی و دفاعی عربی  توسط کشورهای حوزه خلیج فارس تاکید شده است. کمتر از یکسال از این پیش بینی نگذشت که شکل گیری طرح «ناتوی عربی» در دستور کار قرار گرفت. ناتوی عربی به هیچ وجه یک «ساختار جدید» نیست و تنها یک «نام جدید» است. در این راستا باید پرسید که این ناتوی عربی چه الگوی نظامی و امنیتی را عرضه می کند؟ و ساختار جدید و متفاوت ساز آن کدام است؟ پاسخ کاملاً هویداست. بر هر متخصصی که اشراف قابل تحسینی نسبت به سوابق طرح های امنیتی در منطقه خلیج فارس دارد پوشیده نیست که ناتوی عربی ترکیبی است از نیروهای«سپر جزیره» متشکل از واحدهای نخبه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و «نیروهای واکنش سریع آمریکا» که سابقاً وجود داشته و در پیوند با هم فعالیت می کردند. بنابرین هیچ گونه «بنیان» جدیدی گذاشته نشده و بلکه «عنوان» جدید است و البته شاید بتوان گفت «اهداف جدید.»
 
جهش قدرت نظامی ایران و نفوذ پیش رونده این کشور که برغم همه تحریمها و فشارهای بین المللی اتفاق افتاد اسرائیل را هراسان کرد و با وجود ضعف ساختاری عربستان و تمایل این کشور به نزدیکی به اسرائیل به علت هراس از قدرت گیری ایران، در واقع کشورهای عربی با هدایت آمریکا - و در اصل اسرائیل- به سمت یک اتحاد نظامی با اهداف تازه تر رانده شدند که با عنوان ناتوی عربی(کشورهای عربی به علاوه آمریکا) از آن یاد شد. اما در کدام مقطع تاریخی بود که چنین ائتلافی وجود نداشت که اکنون می خواهیم شاهد تاسیس آن باشیم؟ بنابر این فلسفه شکل گیری ناتوی عربی چیزی نیست جز یک واکنش خائفانه و البته نابالغ جهت ایجاد بازدارنگی در برابر موفقیت های منطقه ای ایران است و این همان هدف جدیدی است که چند سطر پیش عرض شد.
 
در واقع ترکیب نظامی و امنیتی سابقاً موجود، صرفاً به بازتعریف اهداف و گسترده کردن آنها پرداخته تا بتواند در رویارویی با ایران دست بازتری داشته باشد. همان گونه که ناتو نیز بعد از فروپاشی شوروی و از دست دادن فلسفه ی وجودی خود، به جای اینکه دچار واگرایی گشته و برچیده شود، اهداف خود را باز تعریف کرد و اهداف خود را که رویارویی با شوروی بود به دفاع از حقوق بشر و دموکراسی تعمیم داد تا بتواند استمرار داشته باشد. لذا ناتوی عربی نیز سابقاً وجود داشت و تحت عناوین پیمان 2+6، دکترین ریگان، و ترکیب عملیاتی سپر صحرا و نیروی واکنش سریع یا اصطلاحاً R.D.F نامیده می شد.(حوزه جغرافیایی اقدام نیروی واکنش سریع شامل اقیانوس هند، دریای عمان، خلیج فارس، شبه جزیره عربستان و دریای سرخ و بالاخره شاخ آفریقا می باشد. ولی مهمترین صحنه عملیات این نیروها منطقه خلیج فارس بود.)
 
عربستان مایل است با طرح ناتوی عربی، میزان همگرایی کشورهای اتحادیه عرب از حالت کنفدرالیسم فعلی به فدرالیسم میل کند و نقطه ی شروع این فدرالیسم نیز شورای همکاری خلیج فارس باشد. اینکه تا چه حد این طرح واقع بینانه است جای تردید وجود دارد. از دلایلی که ما را دچار تردید می کند عدم تمایل برخی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به قبول عربستان به عنوان برادر بزرگتر و از این رو مستحیل شدن استقلال نسبی این نظام ها در تبعیت بی رویه از عربستان است که این امر خود را اخیراً در رویارویی قطر با عربستان نشان داد. بعید است تعداد دیگری از این کشورها مانند کویت و عمان نیز حاضر به تبعیت بیش از این از عربستان باشند و محتمل است در آینده راه قطر را طی کنند مگر اینکه نیروی مداخله گر در منطقه یعنی ایالات متحده قائده بازی را تغییر دهد. تاریخ نشان داده عربستان نه برادر بزرگتر است و نه بزرگتری می داند بلکه در شرایط رخوت کشور مصر، عربستان خودنمایی می کند و بیشتر در نقش جیب بزرگتر اعراب و آمریکاست تا برادر بزرگتر آنان. (اگر چه این نگرش نسبت به عربستان نافی نقاط قوت این کشور و خیز بلند عربستان طی چشم انداز 2030 (رویة 2030) نیست.)
 
اما با طرح مجدد این ائتلاف ها که ماهیت نظامی دارند آیا خاورمیانه دچار یک مخاطره جدید از نوع نظامی آن هم بین قدرتهای بزرگ منطقه خواهد شد؟
 
بنظر می رسد پاسخ به این سوال منفی باشد زیرا:
1.    اولین  و مهمترین دلیل ناتوانی اقتصاد آمریکا از تحمل هزینه های یک جنگ منطقه ای و چه بسا جهانی است. آمریکا بتازگی از دو جنگ خاورمیانه دامن خارج کرده و لذا پتانسیل آغاز منازعه جدید را ندارد. آمارهای مربوط به کسری بودجه، بدهی ها و نارضایتی ها که از دوران جرج بوش سیر صعودی یافته بود اگر چه در دوران اوباما بخوبی کنترل و مدیریت گردید اما پیش بینی می گردد دونالد ترامپ توفیق کمتری در بهبود این آمار داشته باشد. در خصوص امریکا همچنین افکار عمومی این کشور نیز برای چنین رویارویی نظامی در خلیج فارس آماده نیست.
2.    دومین دلیل مبهم بودن واکنش ایران به هر گونه تجاوز نظامی نسبت به این کشور است. آمریکا مشخصاً نسبت به نوع و گستردگی واکنش ایران آگاه نیست. تعداد بسیاری نیرو و پایگاه نظامی این کشور؛ از اقیانوس هند تا اسرائیل، و از عمان، قطر، عربستان و کویت و عراق تا آسیای مرکزی و قفقاز و حتی کشورهای اروپایی عضو ناتو  در تیررس موشک های ایرانی قرار دارند که در صورت بروز هر گونه ناامنی آسیب خواهند دید.
 
3.    در مخاطره افتادن امنیت اسرائیل به عنوان دشمن معیار ایران. اسرائیل یک قدرت مصنوعی فاقد عمق استراتژیک، فاقد انسجام اجتماعی، دارای جامعه ی موزاییکی و امنیت اهدایی است. بی تردید آرزوی اسرائیل تضعیف ایران به هر طریقی است. ولی باید به یاد داشت که متحدین ایران در مرزهای اسرائیل حضور دارند و در صورت هر گونه جنگ، ایران اجازه نخواهد داد بازنده میدان باشد و بی تردید پای موتور محرکه ناامنی علیه ایران(اسرائیل) را به عنوان دشمن معیار به میدان جنگ باز خواهد کرد که در این صورت معادلات به ضرر اسرائیل خواهد بود. امنیت یک امر یکپارچه است. ایران قائل به امنیت منطقه ای برای همه است اما عکس این قضیه نیز صادق است؛ یعنی اگر شرایط ناامنی بصورت رندانه علیه ایران ایجاد شود بعید است ایران از گسترش جنگ ابایی داشته باشد. فهم این نکته که در صورت بروز جنگ، آیا ایران جنگ را به اسرائیل خواهد کشاند یا صبر استراتژیک به خرج خواهد داد و از گسترش دامنه ی آن جلوگیری خواهد کرد چندان سخت نیست. با توجه به اینکه ایران اسرائیل را پشت پرده خصومت ها علیه خود می داند(بخصوص در سطح بین المللی از طریق آیپک توانست آمریکا را وادار به تحریم های شدید علیه ایران نماید) بی تردید می توان گفت هر گونه جنگ منطقه ای با طرفیت ایران دامن اسرائیل را نیز خواهد گرفت و ایران از قدرت انباشته شده خود در پشت مرزهای اسرائیل استفاده خواهد کرد. اما شاید به همین دلایل بتوان گفت اولویت اسرائیل نیز یک جنگ تمام عیار با طرفیت ایران و آمریکا نیست. در واقع استراتژی آمریکا و اسرائیل تداوم فشار بر ایران و استحاله ی آن در طی زمان با یک فرمول ترکیبی با عناصر زیر است:
 
-     تضعیف ایران به گونه ای که موازنه قوا در منطقه بر وفق مراد اسرائیل باشد
-    سیاست تحریم و تحدید قدرت اقتصادی ایران، تا این کشور نتواند با قدرت به بلند پروازی های خود در منطقه بپردازد. از این رو توان ایران در حمایت از متحدین منطقه ای اش نیز کاهش خواهد یافت و نهایتاً اینکه متعاقب آن نفوذ منطقه ای تهران با کمک آمریکا و رژیم های منطقه محدود گردد.
-    ایجاد منازعه شیعی – سنی و عربی- عجمی بین کشورهای اسلامی با ترجیح طرفیت ایران و عربستان در این منازعه(سیاستی شبیه «مهار دوجانبه» که در دوران صدام علیه ایران و عراق اعمال شد و نهایتاً منجر به جنگ 8 ساله گردید. مغز استخوان این سیاست، تضعیف کشورها و ارتش های اسلامی توسط یکدیگر است که در دوران جگ 8 ساله نیز این سیاست آزمایش شد و منافع آن برای آمریکا و اسرائیل آشکار است)
-    ایجاد و تشدید شکاف درونی در ایران
-    فرسایش فرهنگی با انواع خرده آفات فرهنگی به گونه ای که فرهنگ کلان ایران مستحیل گردد
-    کندی دندان تیز ایدئولوژیک ایران با حمایت از میانه رو ها
-    تهدید به حمله نظامی و تلاش برای عینی کردن این تهدید با لطایف الحیلی مانند تبلیغات رسانه ای
-    اقدام تروریستی، ناامنی و ... مانند ترور دانشمندان هسته ای
-    حملات سایبری علیه تاسیسات هسته ای ایران مانند ویروس استاکس نت
-    گسست فرهنگی، دینی، اخلاقی و نسلی در درون ایران که از پیامدهای تضعیف اقتصادی است
-    فشار برای سوق دادن ایران به سمت نقض برجام
-    تلاش ترامپ برای محروم کردن ایران از مزایای برجام و کاستن از نفوذ منطقه ای ایران
در تجزیه و تحلیل هایی که بروز جنگ را قریب الوقوع می دانند تقریبا هیچ آمار و ارقامی وجود ندارد. نسبت به اقتصاد سیاسی بین الملل بی توجه هستند. همچنین و مهمتر اینکه این پیش بینی ها ناشی از نگرش خطی و پیوسته دیدن پدیدارهای امنیتی در منطقه است در حالیکه در روش شناسی جدید پدیدارها هوشمندانه تر بررسی و تجزیه و تحلیل می گردند. این روش شناسی پدیده ها را به صورت گسسته، غیر خطی و ناپیوسته بررسی می کند و از اینرو علت یابی دقیقتر و بدین ترتیب احتمال دهی ظریف تری دارد. لذا در چشم انداز نزدیک، جنگ گسترده جدیدی در خاورمیانه اتفاق نخواهد افتاد.
در پایان توجه شما را به یک اتفاق خاص تاریخی جلب میکنم:
اولین رویارویی امپراطوری های ایران و روم در دوران پادشاهی اشک سیزدهم اُرد اول اشکانی در جنگ حران(53 قبل از میلاد) بود. در این جنگ، کراسوس سردار نامدار رومی از سورنا فرمانده سلحشور سیستانی تبار اشکانی شکست خورده و کراسوس و پسرش فابیوس و نیز اکثر سربازانش در این جنگ کشته شدند. بعد از این شکست ژولیوس سیزر در وصیت نامه ای به اوکتای سیزر؛ خواهرزاده، فرزند خوانده و جانشین خودش وصیت کرد: به ایران حمله نکن... این نامه بیش از 20 قرن محرمانه باقی ماند.

حسن فتاحی

کارشناس ارشد روابط بین الملل
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار